شمس الدين حافظ

320

ديوان كامل و جامع هديه حافظ ( فارسى )

236 - « جان گداخت » گداخت جان كه شود كارِ دل تمام و نشد * بسوختيم درين آرزوى خام و نشد فغان كه در طلب گنج‌نامهء مقصود * شدم خراب جهانى ز غم تمام و نشد دريغ و درد كه در جست‌وجوىِ گنجِ حضور * بسى شدم به گدايى برِ كرام و نشد به لابه گفت : شبى ميرِ مجلسِ تو شوم * شدم به رغبتِ خويشش كمين غلام و نشد پيام داد كه خواهم نشست با رندان * بشد به رندى و دُردى كشيم نام و نشد رواست در بر اگر مىطپد كبوتر دل * كه ديد در ره خود تاب و پيچِ دام و نشد دران هوس كه به مستى ببوسم آن لب لعل * چه خون كه در دلم افتاد همچو جام و نشد به كوى عشق منه بىدليلِ راه قدم * كه من به خويش نمودم صد اهتمام و نشد هزار حيله برانگيخت حافظ از سَرِ فكر * دران هوس كه شود آن نگار رام و نشد * توضيحات : گداخت ( سوخت ) كار دل ( وصال محبوب ) تمام ( ميسر ) نشد ( ممكن نگشت ) گنج‌نامه مقصود ( گنج مراد ) كرام ( به صورت طنز است يعنى كرامت ) گنج حضور ( گوهر جمعيت خاطر ) لابه ( ناله و گريه ، فريب ) مير ( امير ، فرمانده ) دردىكش ( هم‌صحبت قلندران كهنه‌كار در شراب خوردن ) دليل ( راهنما ) اهتمام ( كوشش ) معنى بيت ( 4 ) ( يك شب با حيله و فريب گفت ، امير و حكم‌فرماى مجلس شادى تو خواهم شد ، من با ميل و رغبت چاكر و غلام او شدم ولى او مير مجلس من نشد ) معنى بيت ( 5 ) ( محبوب پيام فرستاد كه من با قلندران هم‌صحبت مىشوم ، نام من به مىخوارگى و قلندرى مشهور شد ولى كار وصال جانان ميسر نشد ) معنى بيت ( 7 ) ( در آن آرزو هستم كه در حال مستى لب جانان را ببوسم اما متأسفانه چه خونهاى زيادى كه به دلم چون جام افتاد اما بوسيدن ميسر نشد ) . * ترجمه : * نتيجه تفأل : 1 - هميشه كارها بر وفق مراد نيست و حساب انسان ، درست از كار درنمىآيد و هرچه اصرار و پافشارى كند بيهوده است و تنها وقت و عمر عزيز را بيهوده و بىجهت تلف كرده‌ايد ، اين نيت نيز اين‌چنين مىباشد و با تمام تلاشها وصال يار ميسر نگرديده زيرا جناب‌عالى از تقدير و سرنوشت بىخبر هستيد پس از لجاجت دست بردار و با انديشه و تفكر و سرعت عمل و فعاليت مقدمات آن را فراهم كن . عزيزم : پرواز را به خاطر بسپار ، پرنده مردنى است / زمان را در اختيار بگير / فردا را كسى نديده است . 2 - خواجه در بيتهاى 1 و 2 و 3 مىفرمايد : ( در آرزوى اينكه كار دل تمام شود جانم آب شد اما اين آرزو عملى نشد ) ( حيف كه در طلب گنج مراد خراب و تباه شدم اما به هدف و مقصود نرسيدم ) ( حيف و دريغ كه در طلب نقد حضور و آسودگى خاطر به گدايى نزد آن بخشنده رفتم اما ميسر نشد ) . 3 - بهتر است اميد به اين نيت نداشته باشيد و همين هفته به يكى از مشاهد متبركه برويد ، زيارتى و نذرى كنيد و سوره مباركه « آل عمران » از آيه 60 تا 95 را با معنى و حضور قلب بخوانيد كه گشايش خواهد بود . جناب‌عالى 4 فرزند در طالع داريد و ملاقات مهمى خواهيد داشت . 4 - ويژگيهايى جناب‌عالى : زيرك و ناقلا ، بانمك ، راستگو ، مغرور ، دعوايى ، پرشور ، باسليقه ، عاشق ، مسافرت ، ولخرج ، خوشگذران ، جذاب ، خوش‌فكر ، ساده ، خوش‌بين ، باوفا ، خوش‌باطن ، دهن‌لق ، خوش‌بيان ، ورزشكار ، راستگو ، بىريا ، لوس .